امروز واقعا حس مردگي رو دارم.
غذا كم ميخورم
به دسشويي رفتنم ميجنگم
هر كاري كه فكر كنين من انجام ميدم تا بلا سرم بياد ولي نميشه
شبها دير ميرم
دو شبه دارم نماز ميخونم
يكم سبك تر شدم
تنها كسي كه هيچ وقت واسه دوست داشتنمون شرط نمي زاره
واسه راه دادنمون پيشش شرط نمي زاره
اين گربه صفتي كه يك روز زار ميزد ذجه ميزد باهاش ازدواج كنم
الان من رو ميندازه بيرون از خونه
حالم از ديدنش بهم ميخوره
خدايا خودت كمك كن
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدی